محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

5114

تاريخ الطبرى ( فارسي )

بگوى . » گويد : گفتم : « به لوازم احتياج ندارم ، اگر راى امير مؤمنان باشد اجازه دهد با وى بدرود گويم . » گفت : « پندارى كى برون مىشوى ؟ » گويد : گفتم : « فردا . » گويد : پس با وى بدرود گفتم و برون شدم و به قوم پيوستم . گويد : رشيد را ديدم كه برون مىشد و چوگان بازى مىكرد و موسى بن - عيسى و عبد الملك بن صالح را ديدم كه از كار وى مىخنديدند . ( 146 گويد : بنزد ربيع و حسن رفتم كه از هم جدا نمىشديم ، گفتم : « خدا از جانب كسى كه شما را فرستاد و از جانب كسى كه سوى وى فرستادتان پاداش خيرتان ندهد . » گفت : « هى ، خبر چيست ؟ » گويد : گفتم : « موسى بن عيسى و عبد الملك بن صالح از كار پسر امير مؤمنان مىخندند ، مگر نمىتوانستيد براى آنها و ديگر سردارانى كه با وى هستند مجلسى معين كنيد كه در آن به نزد وى روند ، به روز جمعه ، و در ايام ديگر ، چنان كه مىخواهد بنزد وى نروند . » گويد : در آن اثنا كه در اين راه بوديم هنگام شب از پى من فرستادند . گويد : برفتم . يكى پيش آنها بود ، به من گفتند : « اين غلام غمر بن يزيد است و كتاب اين دولت را به نزد وى يافته‌ايم . كتاب را گشودم و در آن ، سالهاى مهدى را نگريستم كه ده سال بود . » [ 1 ]

--> [ 1 ] از گزافه گوييهاى يهودان به مصلحت مسلمان شده ، اين وهم رواج يافته بود كه كتب عهد عتيق همه حوادث آينده را بنام و نشان كسان پيشگويى كرده و اين ، به سودجويان و مصلحتجويان فرصت داده بود كه هر چه ميخواستند بنويسند و رايج كنند ( م )